بخششی تا آسمان
دلمشغولی‌های وقفی حسین ژولیده
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 خرداد 1398 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

حسابی سرم شلوغ بود. غرق در نوشتن یه ابلاغیه بودم که صدای زنگ گوشیم، من رو برای لحظاتی متوجه خودش کرد. محسن بود که زنگ می زد. البته دکترمحسن. رفیق چندساله ام بود. تو یکی از اردوهای جهادی باهاش آشنا شده بودم. از اون دکترهای باصفا و خدمتگذار که هر کاری از دستش بر می آمد برای بیماراش انجام می داد. جواب دادم. بعد از یه سلام و احوالپرسی گرم، گفتم دکتر جون، یادی از اموات کردی خیر باشه؟

-         سلامت باشید، راستش هم خواستم حالت رو بپرسم، هم یه زحمتی داشتم برات.

-         جون بخواه، زحمت چیه مومن امر کن در خدمتم!

-         راستش حاجی، خبر که داری اومدیم تو این بیمارستانی که چند روزه افتتاح شده، شیخ جواد قرار بود بیاد اینجا و امام جماعت ما بشه، که بنده کاری براش پیش اومد، فعلا نمی تونه بیاد. خواستم اگه زحمتی نیست، قدم رو چشمای ما بذاری و تا حاج جواد بر میگرده، تماز ظهر و عصر رو بیایی اینجا.

-         خدا خیرت بده. راستش وظیفه است، ولی خودت که میدونی سرم خیلی شلوغه، یه پام اداره است و یه پام هم دانشگاه. میترسم بهتون وعده بده بدقول بشم.

-         حالا شما بیا ان شاءالله که مشکلی پیش نمیاد.

-         چشم. حالا از کی باید بیام؟

-         از همین امروز. شما یه ساعت مونده به اذان راه بیفتی میرسی.

-         الان که سرم خیلی شلوغه، ولی چشم دکترجان.

-         منتظرتم. خداحافظ

بعد از اینکه با محسن خداحافظی کردم، همینکه خواستم ادامه ابلاغیه ای که روش کار میکردم رو بنویسم، دیدم رشته افکارم کامل پاره شده و ذهنم تبدیل شده به صحنه جنگ حق و باطل.

 از یه طرف انگار یکی تو گوشم می گفت: مرد حسابی با این مشغله چرا قول دادی، تازه حالا چرا بیمارستان؟ امام جماعت بیمارستان شدن دردسر خودش رو داره. باغ و بستان که نمیری. آخه خون و زخم و شکستگی و هزارتا درد و مرض دیگه دیدن داره مگه. دیدن مریض‌ها و گرفتاری‌هاشون یه مصیبته، مراجعه بعضی خانواده هایی که مریض دارن به امام جماعت و توقع های که دارن هم خودش یه داستانیه. مسیرش که دوره. رفت و برگشتش دستِ کم، سه ساعت در روز وقتتو میگیره. میخوای کار طلبگی کنی، یه جای بهتر، نزدیکتر، بی دغدغه تر. از طرف دیگه وجدانم با یه لحن مهربون اما پُر از امید، بِهم می گفت: حسین جون، تو که خودت دغدغه خدمت به بیمار و گرفتار رو داری، از ثواب رسیدگی به مریض و پرستاری میگی و مینویسی، بسم الله! خدا خودش زمینه اش رو فراهم کرده. یا علی بگو و شروع کن. توکا کن به خدا، خودش کمکت می کنه.

تجدید وضو کردم و راه افتادم. چون استرس رسیدن به موقع رو داشتم،

ادامه مطلب
طبقه بندی: وقفِ آسان،  وقف و درمان، 
برچسب ها: وقف مشارکتی، داستان وقف، مستند داستانی، وقف در حوزه درمان، وقف آبسردکن،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

سخن زیبا و پر معنایی گفته‌اند که؛ قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود. یک قطره از سویی، ممکن است کاری از دستش بر نیاید و نتواند گرهی باز کند، اما وقتی دست در دست قطره های دیگر گذاشت و دریا شد،کارستان می شود. از سوی دیگر، قطره تا وقتی قطره است، امکان فناشدنش زیاد است. اما وقتی دریا شود، ماندگاری و دوامش بیشتر می شود.

مثال قطره و دریا، حکایت حال بسیاری از انسان‌هاست. خیلی‌ها عاشق نیکوکاری‌اند و دل در گرو انجام کارهای خیر داشته اما، توان مالی چندانی ندارند که این آرزویشان را به عمل تبدیل کنند. نمی توان آنان را به جرم نداشتن ثروت کافی از نیات بلند و افکار خیرخواهانه‌شان بازداشت. اینجاست که می‌بایست راهکار همدلی و تعاون را پیش پای آنها گذاشت و با گردهم آوردن این بزرگ اندیشان، حول یک نقطه مشترک، هم آنها را به آرزویشان رساند و هم، راهکاری ویژه برای رسیدن به کارهای بزرگ و تاثیرگذار پیش روی آنان قرار داد.

 وقتی نیز در جستجوی کارهای بزرگ، تاثیرگذار و ماندگار که باشی، لاجرم به وقف خواهی رسید، که کاری بس بزرگ، ماندگار و خداپسندانه است. چراکه وقف میراثی ماندگار است. می تواند نیک اندیشی، خیرخواهی، صفا و مروّتِ واقف را در صفحه تاریخ ثبت کند تا همگان از کار خوب او بهره ببرند و به خوبی او را یاد کنند. وقف هم نام و هم کار خوب انسان را باهم حفظ می کند.

می توان با این راهکار، عاشقان خداجو را زیر خیمه وقف مشارکتی گِرد هم جمع نمود و افتخار واقفی را نصیب تک تک آنان نمود. با وقف مشارکتی می‌توان امکانی را فراهم نمود تا هر یک از مومنین خیراندیش به اندازه وُسع و توان مالی خود در وقف ملک و خانه‌ای نقش ایفا نمایند.

با این راهکار،


ادامه مطلب
طبقه بندی: وقف و امور خیریه،  وقفِ آسان،  وقف برای خدمت به بیماران،  مشارکت همگانی در وقف، 
برچسب ها: وقف مشارکتی، تعاون در وقف، وقف برای درمان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 دی 1394 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

عشق و محبت به حرف نیست. به عمل است. و گرنه خیلی‌ها هستند که لاف عشق می‌زنند. وادی عشق خداوند هم، ملاک و میزانش عمل است. نمی‌شود دم از عشق و محبت خدا زد، اما عاشقانه پیگیر اوامرش نبود. محب واقعی کسی است که آرزویش امتثال امر مولایش بوده و در انجام کارهایی که پروردگارش را خشنود می‌کند سراز پا نشناسد.

اکنون هرکه در سر عشق خدایش را دارد بیاید که خداوند متعال به بندگانش پیام داده و آنان را به کار مهمی فراخوانده و فرموده است: وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى،در نیكوكارى و پرهیزگارى با یكدیگر همكارى كنید.
آری خداوند مهربان، از بندگانش خواسته است تا در انجام کارهای نیک و اعمال صالح، دست در دست هم گذاشته ومتحد،یکدل و یکرنگ شده و با مشارکت همدیگر، در تعاونی خداوند مهربان عضو شوند.
حال که قرار است، مومنین و عاشقان خدا، گِرد هم آیند و کاری جانانه انجام دهند، باید زرنگی نمود و بهترین ها را انتخاب نمود.

یکی از بهترین کارها که می‌توان با مشارکت همدیگر انجام داد وقف است. چرا که وقف، عمل صالحی است که ماندگار و همیشگی است. انجامش لحظه‌ای، اما آثارش می‌تواند تا ابد ادامه داشته باشد. کار خیر و نیکویی است، که همیشه جریان داشته و هر لحظه‌اش نیکوکاری است. اصلا برای لبیک به امر "وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ "خداوند متعال، چه کاری بهتر از وقف. وقف، لبیکی جاودان و ماندگار به اراده و خواست معشوق و امتثال همیشگی امر خداوند است. هر لحظه اطاعت کردن و انجام دادن امر خداست. لحظه به لحظه کارکردن برای خدا و خدایی زندگی کردن است.

وقف مشارکتی که در آن،


ادامه مطلب
طبقه بندی: مشارکت همگانی در وقف،  وقفِ آسان، 
برچسب ها: وقف مشارکتی، راهی برای واقف شدن، همه می توانند واقف شوند،
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات